حاج ملا هادي السبزواري
134
شرح مثنوى
( ( 3048 ) ) كى رسد جاسوس را آن جا قدم * كه بود مرصاد و در بند قدم ن 533 17 - ك 186 15 كى رسد : نقص بيت سابق است كه گر بديدى . مرصاد : قرارگاه . در بند قدم : دروازه ازليّت و در قدم جناس است . ( ( 3050 ) ) دامن اوامر و فرمان وى است * نيك بختى كه تقى جان وى است ن 533 19 - ك 186 16 تقى : به الف مقصوره تقوى . ( ( 3055 ) ) مير شد محتاج گرمابه سحر * بانگ زد سنقر هلا بردار سر ن 534 4 - ك 186 22 سنقر : چو كندر مرغيست شكارى و آغسنقر لقب پادشاه ترك و كنايه از روز و آفتاب ، خاقانى گويد : دست قراسنقر فلك سپر افكند خنجر آغسنقر از نيام بر آيد و اينجا نام اين غلام است . ( ( 3056 ) ) طاس و منديل و كل از آلتون بگير * تا به گرمابه رويم اى ناگزير ن 534 5 - ك 186 23 منديل : دستمال و تن خشك كن عرب گويد تمندل اى تمسّح . آلتون : به تركى دينار و اينجا نام كنيزك است . ( ( 3059 ) ) بود سنقر سخت مولع در نماز * گفت اى مير من اى بنده نواز ن 534 8 - ك 186 24 مولع : راغب و حريص . ( ( 3060 ) ) تو برين دكان زمانى صبر كن * تا گذارم فرض و خوانم لم يكن ن 534 9 - ك 186 25 لم يكن : يعنى سورهء بيّنه و ايهام دارد به حديث نبوى كانَ الله وَلَم يَكُن مَعَه شَيْءٌ يعنى متحقق شوم به مضمونش . ( ( 3065 ) ) هفت نوبت صبر كرد و بانگ كرد * تا كه عاجز گشت از تيباش مرد ن 534 14 - ك 186 28 تيباش : به وزن مىباش غمزه و عشوه .